سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام

شاعر : بردیا محمدی
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن
قالب شعر : مربع ترکیب

در مـاتـم سر چـشـمـه‌های پـاکیِ خاکی            خـون می‌چکد از زمزم افـلاکیِ خاکی

روی دلم حک می‌کنم، حکّاکیِ خاکی:            قـربـان آن چـار آفــتـاب خـاکیِ خـاکی


هفت آسمان از داغ این‌ها خون‌دل خورده

خاک بقیع افلاک را در غـم فـرو بُرده

وارد شدن در وادی طور خدا سخت است            از پشت نرده دیدن آئینه‌ها سخت است

تنـهـایی اربـاب‌های با وفا سخت است            گریه کنی اما بدون سر،صدا، سخت است

گـریه‌کـنـانـش آسـتـیـنی در دهن دارند

اینجا نگهبان هـایشان دست بـزن دارند

سهم دل عاشق به جز نامهربانی نیست            زوّار را قـدر سلامی هم امـانی نیست

از گنبد و گلدسته و ایوان نشانی نیست            بال کـبـوتـرها نـبـاشد، سایـبـانی نیست

مانند این غم هیچ داغی را نخواهی دید

جز ماه در شبها چراغی را نخواهی دید

دست بـلا بـذر جـدایی را نکـارد کاش            دشنه برای قـلب شیـعـه برنـدارد کاش

خاک بـقـیع اندوه بی‌حـد را نیارد کاش            از ابـرهای آسـمـان بـاران نـبارد کاش

وقتی بباری کار ما مشکل شود باران!

قـبـر امـامـان غـریـبـم گِـل شود باران

تا کِـی گـلـوی مـا اسـیــر آهِ غـم گـردد            ای‌کاش یک ذرّه از این اندوه کم گردد

انـگـشـتـری مـادرم نـذر حــرم گــردد            تا صحن و ایوانِ "حسن جانم" علم گردد

باید غـریب خـویش را یـاری کنم آخر

بـاید بـرای مـجـتـبـی کـاری کـنم آخـر

شهر نـبـی آلِ عـبا را زجـر سختی داد            بعد از پیمبر مرتضی را زجر سختی داد

ناموس شاه لافـتیٰ را زجـر سختی داد            پس‌کوچه‌هایش مجتبی را زجر سختی داد

این بغضِ سنگین سالیانی در دلم مانده

فرزند زهـرا مثـل مـادر بی‌حـرم مانده

این خاک را آخـر حـسن‌آبـاد می‌سازیم            مـنـبر به نام بـاقـر و سجـاد می‌سـازیم

ایـوان‌طـلا و پـنـجـره فـولاد می‌سازیم            صحنی شبیه صحن گوهرشاد می‌سازیم

شب‌های جمعه "ناحیه" با آه می‌خوانیم

مانند مشهـد "آمدم ای شاه" می‌خـوانیم

باد موافق زلف شب را گیس خواهد کرد            تصویر مرقد چشم ما را خیس خواهد کرد

دارالقلم را رهبرم تأسـیس خواهد کرد            هر ساعتش علامه‌ای تدریس خواهد کرد

پایان هر درسی سلام و روضه‌ای برپاست

با نام صادق در مدینه حوزه‌ای برپاست

بـالای گـنـبـد بـال و پـرهـا باز می‌ماند            سـجـادۀ خـونـیـن‌جـگـرها باز می‌مـاند

راهِ حـرم وقـت سـحـرهـا بـاز می‌مـاند            زُوّار مـی‌آیـنـد و درهــا بـاز مـی‌مـانـد

در دست هر خادم گُلاب و جام می‌بینیم

نـقـاره‌زن‌هـا را به روی بـام می‌بـیـنیم

باید پری از شهپرِ باب الحوائج ساخت            حوضی به نام اصغرِ باب الحوائج ساخت

تمثال مَشکی سردر باب‌الحوائج ساخت            صحنی به نام مادر باب‌الحوائج ساخت

در مضجع اُمُّ البـنـین ریحانه می‌ریزیم

پائین پایش طرحِ "سقـاخانه" می‌ریزیم

روضه که می‌خوانی بگو هی آب، آب آنجا            روضه بخوان از تشنگی بی‌حساب آنجا

زنجیر می‌بینی بگو وای از طناب آنجا            تا آب نوشیدی بگو وای از رباب آنجا

سـقّـا کـنـار عـلـقـمـه قـدّش هـلالـی شد

سهم رباب از آب، تنها مشکِ خالی شد

نقد و بررسی